من تو را دورتر از فاصله ها میبینم ، در بلندای سر و حوصله ها میبینم ، در تراوش به سر ظهر سلوک ، من تو را ناب ترین رکن خدا میبینم،با تو مهتاب شبی دل به دلت سر به فلک میدیدم ،بی تو دلخسته ی آزار خسان ،روح جدا ،میبینم، يا مرا دور کن …
پاییزقشنگم ! طلایی زیبا!قدم قدم روی تن شکسته ام نَفَس بکش! به آه خیس سرد من خزان خزان ،سَرَک بکش! به حُزن سرو ناز باغ به ره رسیده ی کلاغ ، شَرَر شَرَر قفس بکش! ترنُّم صدای تو به راز چشمه سار نور ،شَرَق شَرَق به گونه ام ، شَفَق بک …