تو
من تو را دورتر از فاصله ها میبینم ، در بلندای سر و حوصله ها میبینم ، در تراوش به سر ظهر سلوک ، من تو را ناب ترین رکن خدا میبینم،
با تو مهتاب شبی دل به دلت سر به فلک میدیدم ،بی تو دلخسته ی آزار خسان ،روح جدا ،میبینم، يا مرا دور کن از شهر ریایی ب رَهان، يا مرا تنگ در آغوش بگير در نفس خود بخفان! !! مصلحت نیست که پس پرده ی افکار تو کنکاش کنم ، یارب این حوصله بس نیست که ایام طهارت به سه شش دامنه مسعود کنم؟ تو بیایی به سرم تاج صبوری بنهی ، من به ذوق کرمت سر به بیابان بنهم؟ ، در نهانخانه ی عشقم به خیالت محبوس! من تو را ناب ترین عشق خدا میبینم
دیدگاهها ۰
